سيد حسن مير جهانى طباطبائى

322

جنة العاصمة ( فارسي )

كو چون تو زنى در عالم امكان * در بحر وجود گوهرى انسان از فيض دم تو زنده ماند عيسى * مات رخ توست آدم و حوّا محبوبهء ذات كردگارى تو * در روز جزا زمامدارى تو در كف گيرى لواى شاهى را * فرمان و حكومت الهى را جبريل امين شود ثناخوانت * رضوان به جنان مطيع فرمانت اى عصمت حق وليّهء داور * اى سرّ خدا شفيعهء محشر من مجرم و عاصى و گنهكارم * امّيد شفاعت تو را دارم از كردهء خويش شرمسارم من * افزون ز شمر گناه دارم من بس منفعلم ز كرده‌هاى خود * خجلت زده‌ام من از خطاى خود در هر دو جهان گران بود بارم * از روسيهى خود در آزارم گر دست مرا نگيرى از احسان * كس درد مرا نمىكند درمان اى دوستى تو حرز جان من * وى حب تو راحت روان من در دوستى تو و عزيزانت * ثابت قدمم بجان جانانت دانى كه بصدق ادّعا دارم * آن را بدرت شفيع مىآرم زينراه بسى اميدوارم من * هر چند ز حد فزون خطا دارم من يك عمر نموده‌ام ثناخوانى * شايد برهانيم ز حيرانى